چیزی شبیه انسان...
مثل یک روستای متروکه،خسته ام از هجوم این همه تنهای
خسته ازتمام خط های موازی!
خسته ازتمام واژه های بی معنی!
چیزی شبیه قاصدک،شاید،
بتواند بر دار کندتنهایم را
در این زمانی که تنهاییم بر دار کرده است تمام زندگیم را !!
چیزی شبیه درخت...!
چیزی شبیه برگ...!
چیزی شبیه مرگ...!
شاید...!
چیزی شبیه همه چیز،به جزانسان
شاید،بتواندکوچه های تاریک دل مراریسه بندان کند!
چیزی شبیه همه چیز،به جزانسان
شاید،بتواندغبارنشسته روی آیینه ی وجودم راپاک کند!
چیزی شبیه همه چیز،به جزانسان
نه...!!خودانسان
شاید،شبیه یک تبر
بتواند قطع کندراه نفسم را...!!!!
آری...!
چیزی شبیه خود انسان
قطع می کندراه نفسم را...!!!
