حالا تونیستی...
شعری زیبا ازمهدی فرجی
باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند
بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس
پل های امن پشت سرم راشکسته اند
هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند
هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند
حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شکسته اند
گل های قاصدک خبرم را نمی برند
پای همیشه ی سفرم را شکسته اند
حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو
باسنگ حرف مُفت ،سرم را شکسته اند
+ نوشته شده در ساعت توسط فریماه کاظمیان بهابادی
|