حرف های نگفتنی...
متاسفانه چون شعرجدیدی ازخودم ندارم مجبورم که شعر شاعران دیگه ایی رو براتون بگذارم .
نمیدونم چرا ولی یه مدتیه که حس شعر گفتن نیست...!!
امیدوارم این حسه زود برگرده تامنم حرف تازه ایی واسه گفتن وسرودن وتکراری نبودن داشته باشم
شعری زیبا از سید مهدی نقبایی :
همه ی حرف های توی دلم فقط اینها که با تو گفتم نیست
گاه چندین هزار جمله هنوز همه ی حرف های آدم نیست
باورم می شود که بسته شده همه ی آسمان آبی من
و کسی که تمام من شده بود باورم می شود که -کم کم- نیست
شاید این گفتگوی دامنه دار، این قطار مسافر کلمات
در دل دره ها سکوت کند با عبور از پلی که محکم نیست
ملوانان شعر را بگذار همصدا با سکوت من باشند
زیر دریایی نشسته به گل جای آوازهای با هم نیست
تازگی سنگ کوچکی شده ام که سر راه اشک را بسته
غم سیل از سرم گذشت ولی سنگ کوچک شدن خودش غم نیست؟!
راستی شکل شیشه هم شده ام نور در من شکست می بینی ؟!
سنگم و شیشه ام غم انگیز است هیچ چیزم شبیه آدم نیست
کاش ابری به وسعت دریا آسمان را به حرف می اورد
تا ببینی که پشت این همه کوه سیل های نگفتنی کم نیست