آتش بس..!
سلام..
یک غزل عاشقانه، تقدیم به نگاه گرم ومهربان شما دوستان عزیزم..
امیدوارم که از خوندنش لذت ببرید..
گل خشک میان دفترم..یک عطر..یک گلدان قاجاری
تمامش هدیه های توست!..و یک لبخند اجباری
کجایی کوه کن؟!..زشت است بنشینی
برایت تیشه آوردم!..نگو از عشق بی زاری!
سیه پوش تمام حرف هایم مانده این لب ها
شبیه شوکرانی تلخ!..شبیه مرد سیگاری
دوباره خوشه ی گندم گناهی تازه می کارد
مرا از عشق بیرون کن،تو ای احساس تکراری
شبیه آخرین بیتِ تمام مثنوی هایی..
شبیه لمس یک رویا،میان خواب وبیداری
به آغوش تو می آیم واین آتش بسی،زیباست
اگر امشب تو دستت را ز روی ماشه برداری
وشاید آخرین بار است!..به دیدار تو می آیم
هنوزم پای هر دیدار،درخت سیب می کاری؟!
+ نوشته شده در ساعت توسط فریماه کاظمیان بهابادی
|