دارد برف می آید...

در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند ...


سلام

شعرزیر رو تفدیمتون میکنم



واژه هایت به رنگ قهوه ایی است/ مثل آن قهوه های قاجاری


قهوه ایی رنگ چشم های خودم/ که ازآن ها تو سخت بی زاری



واژه هایت به رنگ دریاهاست/ آبی وبی کران وطوفانی


موج درموج عشق واحساس و/ موج درموج هم پریشانی



واژه هایت شبیه حال من است/گاه صاف است گاه هم ابری


گاه هم ماه میشود در یک/ آسمانی به رنگ دلتنگی



گاه هم واژه هات سوزان است/ مثل آتش به جان گندم زار


شعله شعله زبانه میکشد و/ در دل شعر میشود تکرار


                                   *  *  *


فصل سرد نگاه های تو است/شعرهایم چه بی اثرشده است


به هوای تو دل به جاده زدم/جاده ی عشق پرخطر شده است



ماهی تنگ کوچکی بودم/ که نگاهت شبی شکارم کرد


چشم هایت برای من دریاست/ چشم های تو بی قرارم کرد



بیت ها را کنار هم چیدم/ مثل تو،نه..هیچ مردی نیست


هرچه میخواهد ازدلم برود/توبمان،با تو هیچ دردی نیست

.

.

.

واژه هایت شبیه اکسیژن / زندگی بین واژه های تواست


گرچه گاهی نفس کم آوردم/ زنده ام..این نفس برای تو است